خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





من : تعجیل

    دستان کودک دور گردن زن حلقه زده شده بود و سر کوچکش روی شانه ی چپ او قرار داشت.  در دست راستش یک کیف دستی و یک پلاستیک پر از سیب زمینی و پیاز بود. زن به سختی راه می رفت و هرچند قدم یکبار پلاستیک را به زمین می گذاشت و سعی می کرد کودک را که خیلی محکم به او چسبیده بود از خودش جدا کند. هرچه زن بیشتر کودک را به عقب می کشید ، کودک حلقه ی دستانش را محکمتر می نمود. بالاخره طاقت زن تمام شد و گفت : بچه گردنم را خرد کردی ، کمرم شکست . بیا پایین و خودت راه بیا . 

    - نه ، نمی خوام !

    - نمی فهمی چی می گم ؟ می گم نمی تونم دیگه با اینهمه بار راه برم. 

    - من نمی رم پایین . تو تند راه می ری و من همش عقب می افتم . 

    - باشه ، تند راه نمی رم. 

    - الکی می گی . تو تند راه می ری. 

    - ای خدا.

    - قول می دی که تند راه نری . 

    - باشه ، حالا تو بیا پایین . عین کنه به من چسبیدی . بیا پایین دیگه.

    بالاخره کودک از بدن زن جدا شد. زن سریع پلاستیک را برداشت و تند تند شروع به راه رفتن کرد. بچه داد کشید : مامان ، مگه نگفتی تند راه نمی ری !

    - بجای اینکه وایسی اونجا و حرف بزنی ، راه بیا تا عقب نیفتی .

    - من نمیام. 

    حالا زن تقریباً 3-4 متری جلوتر از کودک بود . برگشت و به کودک نگاه کرد .

    - باشه ، پس تو بمون . ولی من دارم میرم. از دست تو خسته شدم. چقدر اذیتم می کنی . از صبح تا حالا سرکار بودم . شبم مهمون داریم. راه بیفت. عجله کن.

    - نه من همین جا می مانم. 

    کودک سرجایش ایستاد و زن به راه افتاد . 2-3 متر دیگر که رفت ، برگشت پشت سرش را نگاه کرد. کودک هنوز وسط آن پیاده روی خالی ایستاده بود. زن سرش را برگرداند و به راهش ادامه داد. چند قدم که رفت ، باز ایستاد و به پشت سرش نگاه کرد. کودک همان جا ایستاده و تکان نخورده بود.

    زن با عصبانیت فریاد کشید : پسر بد. سریع بیا . 

    کودک تکان نخورد . 

    زن به ساعتش نگاه کرد و بعد به کودک.

    راه رفته را برگشت تا به کودک رسید.

    کودک به چشمان پر از تمنای زن نگاه کرد و بعد پیروزمندانه با دست چپش بند کیف مادرش را که حالا بر شانه اش آویخته بود گرفت. علی رغم آنکه مادرش با قدمهای بلند و سریع راه می رفت ، بدون هیچ اعتراضی تقریباً با حالت نیمه دو به همراهش روانه شد. 


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : کودک ,سریع ,برگشت ,حالا ,باشه ,پلاستیک ,
    من : تعجیل

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده